باسمه تعالی
پاسخ خود آزمایی های زبان فارسی (۳ )
کد ۳ / ۲۴۹
فعالیت ۱ ، ص ۱۰
چشمش : آری ،چون از دو هجا تشکیل شده است . چِشـ(cvc )– مش(cvc ) در هجای اول اگر چه /چـ/ و/ ش/ واجگاه مشترک دارند ، بین آنها مصوت ــِ قرار گرفته است و هجای دوم هم طبق قواعد و الگوی واجی است .
مُتدین:آری،چون این واژه از ۴ هجا تشکیل شده است که همگی طبق قواعدو الگوی واجی است. مُ – (c v)
تَ– (c v ) دَیـ – (c v c) ین (c v c )
بپرند :آری، ساختن این واژه طبق قواعدو الگوی واجی ممکن است . بـِ (cv )– پـَ (cv) – رَند ( cvcc ) اگرچه دوواج «ب» و «پ» واجگاه مشترک دارند بین آنها مصوت کوتاه ـِـ قرار دارد و طبق قواعد و الگوی واجی ساختن این واژه ممکن است .
داگک (cvcc ): اگرچه این واژه طبق الگوی هجایی «cvcc » است ،گ و ک واجگاه مشترک دارند و بدون مصوت پشت سرهم قرار گرفته اند به این دلیل ساختن چنین واژه ای ممکن نیست .
فعالیت ۲ ، ص ۱۲
ساده ترین روش علمی برای تجزیه ی جمله ، روش جانشین سازی است یعنی ؛در هر بار ، هر بخش یا واحدی دیگر جایگزین شود .
۱- پرنده ، آسمان آبی را نشانده است . این جمله از نظر معنا غلط است ، باید گروه فعلی دیگری جانشین گروه فعلی «نشانده است » شود تا معنی جمله طبق قواعد معنایی زبان معیارگردد . ←
پرنده ، آسمان آبی را پیمود یا پرنده در آسمان آبی پرواز کرد .
۲- کیفم با دلخوری مدادش را تراشید . این جمله از نظر معنا غلط است . باید گروه اسمی دیگری ، جانشین گروه اسمی «کیفم » شود . ← علی با دلخوری مدادش را تراشید .
خود آزمایی درس اول ( قواعد ترکیب ) صفحه ی ۱۳
۱- قاعده ی نحوی:زهراتکالیف زهرا رانوشت.صحیح:زهرا تکالیفش را نوشت.
قاعده معنایی:کتابم به دوستم سلام کرد. صحیح: مریم به دوستم سلام کرد.
۳-صامت+مصوت: به-با
صامت+مصوت+صامت:پیر –نان-نور
صامت+مصوت+صامت+صامت:دوست-کاشت- درس
v «امیرکبیر دولتی دبیرستان » خلاف قواعد هم نشینی است .
« دانش آموز در درسv خواندن کوشا هستند . » خلاف قواعد نحوی است ، زیرا نهاد جدا و پیوسته با هم مطابقت ندارد .
«کتاب پرنده را شکار کرد . » خلاف قواعد معنایی است ، زیرا «کتاب »v نمی تواند پرنده را شکار کند ، باید به جای گروه اسمی « کتاب » یک گروه اسمی دیگر مثل«صیاد» جانشین شود← صیاد پرنده را شکار کرد .
۴- ابوعلی سینا در همان زمان در همدان تدریس می کرد .
ابوعلی سینا در همان زمان زنده بود ( ۳ جزئی مسندی ) تدریس می کرد ( ۳ جزئی مفعولی )
نهاد گزاره
گروه اسمی گروه اسمی گروه فعلی
مفعول فعل
ابوعلی سینا تدریس می کرد
۵-گل:صامت+مصوت+صامت
رعد: صامت+مصوت+صامت+صامت ماه:صامت+مصوت+صامت
خویشتن: ۱-خویش:صامت+مصوت+صامت/ ۲-تن:صامت+مصوت+صامت
دانشمند: دا:صامت+مصوت/ نش:صامت+مصوت+صامت/مند:صامت+مصوت+صامت+صامت
خورشید:خور:صامت+مصوت+صامت/شید:صامت+مصوت+صامت
مؤذّن:مو:صامت+مصوت/ءذ:صامت+مصوت+صامت/ذن:صامت+مصوت+صامت
فعالیت ۱، ص ۱۴
جمله های مستقل یک فعلی (ساده ) :
۱- دمای اجرام آسمانی چه قدراست ؟ ۲- کی و چگونه پدید آمده اند ؟
۳-با گذشت زمان ، چه تغییراتی در آن ها ایجاد شده است ؟
۴-چه تاثیری بر اجرام آسمانی دیگر دارند ؟ ۵-آینده ی آن ها چگونه خواهد بود ؟
جمله های مستقل چند فعلی (مرکب ) :
۱- اختر شناسی علمی است که به مطالعه ی اجرام آسمانی می پردازد .
۲- بسیاری از اختر شناسان کوشیده اند به پرسش هایی از این قبیل پاسخ دهند که هریک از اجرام آسمانی در چه فاصله ای از زمین قرار دارند؟ . . .
فعالیت ۲ ، ص ۱۶
گروه اسمی هسته تعداد واژه تعداد تکواژ
این پرسش ها پرسش ۲ این ، پرسش ها ۴ این ، پرس ، ـِ ش ، ها
دمای اجرام آسمانی دما ۵ دما ،یِ، اجرام ، ـِ ،آسمانی ۶ دما،یِ،اجرام، ـِ ، آسمان ، ی
ابزارهای گوناگون ابزار ۳ ابزارها ، یِ ، گوناگون ۶ ابزار، ها ، یِ ، گون ، ا ، گون
آینده ی آن ها آینده ۳ آینده ، یِ ، آن ها ۵ آی ، نده ، یِ ،آن ، ها
مشاهده ی اجرام آسمانی مشاهده ۵ مشاهده ، یِ، اجرام ، ـِ ، آسمانی ۶ مشاهده ،یِ،اجرام، ـِ ،آسمان ، ی
شاخه های تخصصّی شاخه ۳ شاخه ها ، یِ ، تخصصّی ۶ شاخ ، ه، ها ، یِ ، تخصص ، ی
تاریخچه ی جهان تاریخچه ۳ تاریخچه ، یِ ، جهان ۴ تاریخ ، چه ، یِ ، جهان
فعالیت ۳ ، ص ۱۶
گروه اسمی واژه ها تعداد تکواژها هسته تعداد واج های هسته
هرچهار کارمند ساده ۵ ه،چهار،کارمند،
ـِ ،ساده ۶ هر،چهار،کار،مند،ـِ ،ساده کارمند ۷ ک/ا/ر/م/ـَ/ن/د
آن آدم های کوشا ۴ آن،آدم ها ، یِ، کوشا ۶ آن،آدم،ها،یِ،کوش،ا آدم ۵ ء/ا/د/ـ/م
دفترچه های مشق بچه ها ۵ دفترچه ها،یِ، مشق ، ـِ ، بچه ها ۸ دفتر،چه،ها،یِ،مشق،ـِ،بچه ،ها دفترچه ۸ د/ـَ/ف/ت/ـَ/ر/چ/ـِ/
داستان های جن وپری ۵ داستان ها ، یِ ، جن ،و، پری ۶ داستان،ها،یِ،جن،و،پری داستان ۶ د/ا/س/ت/ا/ن
توجه :
در واقع از جمله ی « بسیاری از اخترشناسان تا پایان بند » یک جمله مستقل مرکب است . ولی با توجه به صورت سؤال که جملات یک فعلی را خواسته است از جمله ی « دمای اجرام آسمانی چه قدر است ؟ تا . . . آینده آن ها چگونه خواهد بود » را هر کدام یک جمله ی مستقل یک فعلی به حساب آورده ایم .
خود آزمایی درس دوم (جمله ) ، ص ۱۹
۱-اخترشناسان:اختر:تکواژآزادقاموسی/شتاس:آزادقاموسی/ان:وابسته ی تصریفی
تاریخچه:تاریخ:آزادقاموسی/چه:وابسته اشتقاقی
آفریدگار:آفرید:آزادقاموسی/گار:وابسته ی اشتقاقی
نیکوترین:نیکو:آزادقاموسی/ترین وابسته تصریفی
گل خانه:گل وخانه هردو آزادقاموسی
دانش پژوه:دان:آزادقاموسی/-ش:وابسته اشتقاقی/پژوه:آزادقاموسی
۲- الف) شاعری غزلی بی معنا و قافیه سروده بود . ( مستقل ساده )
ب) آن را نزد جامی برد . ( مستقل ساده )
پ)پس ازخواندن آن گفت:«همان طوری که دیدید ، در این غزل از حرف «الف» استفاده نشده است . » (مستقل مرکب)
ت) جامی گفت : «بهتر بود از سایر حروف هم استفاده نمی کردید !» ( مستقل مرکب )
۳- هریک از کلمات هم آوای زیر را تا حد امکان گسترش دهید و طولانی ترین گروه اسمی معنا دار را با آن بسازید :
انتصاب : همان یک انتصاب نادرست او انتساب : چنین انتساب عالی خانواده
تعلّم : همین تعلّم دوره ی ترتیب معلّم شیراز تالّم : بزرگترین تالّم خاطر دوران کودکی مادر بزرگ حیات : حیات شورانگیز عاشقانِ دلسوخته ی الهی حیاط : بزرگ ترین حیاط مدرسه ی شهر ما
جذر : جذر این عدد چهار رقمی جزر : جزر فریبنده ی رودخانه ی اروند
برائت:همین برائت مسلمانان جهان از مشرکین براعت: این براعت طبع بزرگان دین اسلام
خویش: همان خویشان بزرگ پدر او خیش: این خیش فرسوده ی مزرعه ی ما
صواب:این دو کار صواب دانش آموزان مدرسه ما ثواب: بهترین ثواب آخرت انسان ها
خود آزمایی درس سوم (ویرایش ) ، ص ۲۹
۱-موضوع ساده اما نگران کننده این است که وقتی انرژی بدن کاهش یابد می تواند، به راحتی شما راعصبانی کند.
موضوع ساده اما نگران کننده این است که کاهش انرژی بدن موجب عصبانیت شما می شود .
اکنون شرکت های تعاونی از موقعیت خوبی برخوردارند .
اکنون شرکت های تعاونی موقعیت خوبی دارند .
- مجریان ( اجرا کنندگان ) این طرح باید جرئت خطر کردن را داشته باشند .
- لازمه ی اجرای این طرح خطرکردن است .
- عدم (نبود) برنامه ی مناسب ، فعالیت های ورزشی را به تأخیر انداخته است .
- نبود برنامه ی مناسب مانع اجرای به موقع فعالیت های ورزشی شده است .
کاهش بارندگی پارسال (سال گذشته ) باعث کمبود آب های زیرزمینی شده است .
کاهش بارندگی در سال گذشته درکمبود منابع آب های زیرزمینی موثّر بوده است .
بخش بعدی برنامه را ببینید .
به بخش بعدی برنامه توجه بفرمایید .
مورّخان جرئت کردند کشف خود را افشا کنند .(آشکارکنند)
مورخان با جرئت کشف خود را افشا کردند .
-ادامه ی چنین تمرین هایی و تأکید بر آن ها مهارت های نگارشی را تقویت می کند .
- در این مواقع انسان دچار خود پرستی بیهوده ای می شود .
حسن به برادرش گفت :« مقاله ات منتشر شده است .»
حسن به برادرش گفت :« مقاله ام منتشر شده است .»
حسن خبر انتشار مقاله ی برادرش را به وی داد .
حسن خبر انتشار مقاله ی خود را به برادرش داد .
۲-الف) واژه هایی که از نظر شکل نوشتار و گفتار یکسان هستند .
کنار: آغوش چنگ: دست لب :کنار
کنار: ساحل چنگ : نوعی ساز لب : عضو بدن
ب) واژه هایی که در یک واج اختلاف دارند :
سٌموم : زهر غُره : روز اول ماه قمری صَخره : تخته سنگ
سُموم : بادهای سوزان غٍره : فریب سْخره : ریشخند
رَنگ : ماده شیمیایی که در نقاشی به کار می رود گِل مُشت
رِنگ : آهنگ وریتم گُل مُست
پ) واژه هایی که از نظرتلفظ یکسان و از نظر نوشتار متفاوت است .
خواست خوان
خاست خان
پرور+ش + گاه + ی یا ( ها) زیب+ ا + پسند + انه
نا + جوان+ مرد+ انه یا ( ی ) سر+ افراز+ ی (ان)
خود آزمایی درس چهارم(املای «همزه » در فارسی ) ، ص ۳۴
۱- نشأت ( نشئت )، مأخذ، سؤال ، اداره ،مرئوس، ائتلاف ، مؤانست ، اشمئزاز، ملجأ
۲-
۳-خوار، نیایش ، شپره ، والسلام ، خویش ، شنبه ، دست بند، منبر، سنبل
خودآزمایی درس پنجم ( مطابقت نهاد و فعل ) ، ص۴۱
۱- «جوشید» و«ترکید» چون ناگذر هستند ، مجهول نمی شوند و باید ابتدا آن ها را گذرا کنیم ، سپس مجهول سازیم .
الف )آب جوشید . الف ) بادکنک ترکید.
ب )آشپز آب را جوشاند. ب ) احمد بادکنک را ترکاند.
پ )آب جوشانده شد . پ ) بادکنک ترکانده شد
ت) بلی ت ) بلی
۲- آن ها با اسب حرکت کردند ، ما نیز به دنبالشان (حرکت کردیم : لفظی) . (ما : لفظی ) صبح زود رسیدیم . آن ها زودتر ( از ما : لفظی ) ( رسیدند : لفظی ) شهرمیان دشت گسترده بود . (شهر: لفظی ) پر از دارودرخت
۳- ( بود : لفظی ) (شهر: لفظی) حالتی رویایی ( داشت : معنوی ) مثل این بود که ( ما : لفظی ) به بهارستانی نادیده چون مینو قدم نهاده ایم . (شهر: لفظی) در قرن سوم بنا شده بود . از آن زمان تاکنون ، (شهر: لفظی) آرام و سبز در کنار کویر نشسته۱ چشم به راه آمدن مسافری بود که ( آن مسافر: لفظی ) به دیدارش میآمد .
۴- دانایان ←ی پختگی ← گ ترشیجات ← ج بچگانه ← گ سخن گویان ← ی گرسنگان ← گ روستایی ← ی نامه ای ← ء (همزه) بانوان ← و زانوان← و
خودآزمایی درس ششم (نگارش تشریحی) ص ۴۸
۱و۲- به عهده ی دانش آموز است .
۳- اگر گوینده و نویسنده به صحت مطلبی اطمینان نداشته باشند … نباید آنq را بیان کنند . ← در کتاب فعل با نهاد مطابقت ندارد .
جمله نیاز به ویرایشq نداشت . ← فعل با نهاد مطابقت دارد .(هردو مفرد است )
درصورتی که گفتارمان باq رفتارمان مطابقت نداشته باشد ، اعتماد مردم را ازدست می دهیم . ←درجمله اول فعل با نهاد مطابقت ندارد .
این مسئله در شورای دبیرستان مطرح شدو مورد بررسی قرارq گرفت ← (شد ، بدون قرینه حذف شده است )
جمله نیاز به ویرایش ندارد. -q
۵- بامدادان : زمان شادان : قید کندوان : مکان
سپاهان : مکان پاییزان : زمان گیاهان ، و سواران و مردان : «ان» علامت جمع است .
فعالیت ۱ ، ص ۴۹درس هفتم
فعل شخص زمان گذر معلوم یامجهول وجه
نمی خواندند سوم شخص جمع ماضی استمراری گذرابه مفعول معلوم اخباری
می نشاندیم اول شخص جمع ماضی استمراری گذرای سببی به مفعول معلوم اخباری
دوخته نمی شد سوم شخص مفرد ماضی استمراری ناگذر ( معلوم این فعل گذرا است ) مجهول اخباری
بیایند سوم شخص جمع مضارع التزامی ناگذر معلوم التزامی
داشتند می آمدند سوم شخص جمع ماضی مستمر ناگذر معلوم اخباری
فعالیت ۲ ،ص۵۲
پخت : او را پختند. (آماده کردند ) از گرما پختم. ( خیلی گرمم شد)
او خیال تازه ای پخت .( او فکر تازه ای در سر پروراند ) میوه پخت .( رسید )
او در این کار کاملاً پخته شده است .( تجربه کسب کرده است ) مادر غذا را پخت .( طبخ کرد)
اوچنان هوسی در دل پخت . ( میل به هوس را به دل راه داد.)
دوخت : چشم به دردوخت .(خیره شد) دهانش را دوختند .(بستند)
خودش برید و خودش دوخت .( مطابق میل خود کاری را انجام داد ) لباس را دوخت ( به هم وصل کرد ) او را با تیر به درخت دوخت.(چسبانید)
فعالیت ۳ ، ص ۵۳
ساده معنی پیشوندی معنی
یافتن پیدا کردن بازیافتن پیداکردن ، چیزی به آسانی به دست آوردن تفاوت معنایی دارد
آمدن آمدن برآمدن بالا آمدن ، طلوع کردن تفاوت معنایی دارد
گردانیدن نمود، چرخاندن بازگردانیدن مراجعت دادن ، پس فرستادن تفاوت معنایی دارد
گذشتن عبورکرد، صرف نظر کردن درگذشتن مًردن تفاوت معنایی دارد
فرستادن ارسال کردن بازفرستادن پس دادن تفاوت معنایی دارد
آسودن آرام گرفتن ، آرمیدن ، استراحت کردن برآسودن آرام گرفتن ، استراحت کردن ، آسایش یافتن تفاوت معنایی ندارد
گماشتن کسی را به کاری منصوب کردن برگماشتن منصوب کردن ، وکیل کردن تفاوت معنایی ندارد
گرفتن پذیرفتن ، اخذ کردن فراگرفتن آموختن ، احاطه کردن تفاوت معنایی دارد
داشتن دارا بودن واداشتن وادارکردن تفاوت معنایی دارد
خودآزمایی ، درس هقتم(گروه فعلی) ، ص ۵۵
۱- علی ، دوستم را با اتوبوس به ییلاق بْرد و یک هفته او را در آن جا گذاشت .
- سال گذشته که دوستان او را به کوهنوردی برده بودند، سنگ بزرگی را از کوه غلتاندند و به درّه انداختند.
۲-مصدر ساده پیشوندی
مصدر ساده پیشوندی
خوردن برخوردن /فروخوردن
ریختن فرو ریختن
داشتن برداشتن / بازداشتن / واداشتن گرداندن بازگردان / برگرداندن
چیدن برچیدن خواندن فراخواندن / بازخواندن /فروخواندن
گشتن برگشتن/ بازگشتن دادن سردادن / فرو دادن
آشفتن برآشفتن غلتیدن فرو غلتیدن / در غلتیدن
انگیختن برانگیختن کشیدن درکشیدن /برکشیدن /بازکشیدن / فروکشیدن
بستن فروبستن/ بربستن ماندن درماندن / فروماندن / واماندن / بازماندن
گرفتن درگرفتن/ فراگرفتن / فروگرفتن / برگرفتن / بازگرفتن /درگرفتن / واگرفتن خواستن بازخواستن / درخواستن
گذاشتن واگذاشتن/ فروگذاشتن
بردن فروبردن رسیدن فرارسیدن / دررسیدن
خوردن:
- خورد: او غذا خورد . ← ۳ جزئی مفعولی
- برخورد : ما در راه به هم برخوردیم . ← ۳ جزئی متممی
- فروخورد : او خشم خود را فرو خورد . ← ۳ جزئی مفعو لی
داشتن :
- داشت: من چند کتاب داشتم . ← ۳ جزئی مفعولی
- برداشت: او کتاب را برداشت . ← ۳ جزئی مفعولی
- واداشت : او مرا به این کار واداشت . ( وادار کرد ) ← ۴ جزئی مفعولی ، متممی
- بازداشت : او مرا از این کار بازداشت (منع کرد). ← ۴ جزئی مفعولی ، متممی
چیدن :
- چید: او میوه ها را از درخت چید. ← ۳ جزئی مفعولی
- برچید: دست فروش بساطش را برچید.(جمع کرد) ← ۳ جزئی مفعولی
گشتن :
- گشت : او تمام خیابان راگشت . ← ۳ جزئی مفعولی
- برگشت : او دیروز ازمسافرت برگشت. (آمد) ← ۲ جزئی
آشفتن :
- آشفت : پدر ازحرکات او آشفت . ( غضبناک شد) ← ۳ جزئی
- برآشفت : او از سخنان من برآشفت. (غضبناک شد) ← ۳ جزئی
بستن :
- بست : در اتاق را بست . ← ۳ جزئی مفعولی
- بربست : او بار خود را بربست . ۳←جزئی مفعولی
- فروبست : اوچشمش را فروبست . ←۳ جزئی مفعولی
رسیدن :
- رسید : فریده به خانه رسید . ← ۲ جزئی
- فرارسید : فصل زمستان فرارسید. ← ۲ جزئی
- در رسید: یکدفعه او دررسید . (آمد) ← ۲ جزئی
گرفتن :
- گرفت : او هدیه را ازمن گرفت . (پذیرفت ) ← ۴ جزئی مفعولی متممی
- برگرفت : کلاغ پنیر را برگرفت و رفت. (برداشت) ← ۳ جزئی مفعولی
- او مطلب را از کتاب گلستان برگرفت . (اقتباس کرد) ← ۴ جزئی مفعولی – متممی
- درگرفت : جنگ درگرفت . (آغازشد) ← ۲ جزئی
- فراگرفت : زهرا درس رااز معلّم فراگرفت .( آموخت ) ← ۴ جزئی مفعولی – متممی
- آب همه جا را فراگرفت . (احاطه کرد ) ← ۳ جزئی مفعولی
- فروگرفت : اورا فروگرفتند. (بازداشت کردند) ← ۳ جزئی مفعولی
باز گرفت : کودک را از شیر باز گرفت . ← ۴ جزئی مفعولی – متممی
- واگرفت : او بیماری را از او واگرفت . ← ۴ جزئی مفعولی – متممی
در گرفت : ناگهان باران شدیدی در گرفت . ( شروع شد ) ← ۲ جزئی
بردن :
- برد: فریبا بچه را به مدرسه برد. ← ۳ جزئی مفعولی
- فروبرد: او سرش را در آب فرو برد. ← ۴ جزئی مفعولی ، متممی
ریختن :
- ریخت : آب بر زمین ریخت . ← ۲ جزئی
- فرو ریخت : باران از آسمان فرو ریخت . ← ۲ جزئی
گرداندن :
- گرداند: باران هوا را سرد گرداند. ← ۴ جزئی مفعولی ، مسندی
- برگرداند: او کتاب را برگرداند. ← ۳ جزئی مفعولی
- بازگرداند: او هدیه را بازگرداند.( پس داد) ← ۳ جزئی مفعولی
خواندن :
- خواند: او کتاب را خواند . ← ۳ جزئی مفعولی
- فراخواند : مدیر دانش آموز را فراخواند. ( احضار کرد ) ←۳ جزئی مفعولی
- فروخواند : او سخن را به گوشش فرو خواند .( بدو فهماند ) ← ۴ جزئی مفعولی – متممی
دادن :
- داد : مادر بچه را غذا داد. ←۴ جزئی دومفعولی
- مادر غذا را به بچه داد . ← ۴ جزئی مفعولی ـ متممی
- فروداد: اولقمه را فروداد . ← ۳ جزئی مفعولی
غلتیدن :
- غلتید : سنگ از کوه غلتید.( افتاد) ← ۲ جزئی
- فرو غلتید : سنگی از کوه فرو غلتید. (به پایین افتاد) ← ۲ جزئی
کشیدن :
-کشید : او دستم را کشید . ←۳ جزئی مفعولی
-درکشید : طناب را درکشید . ( پایین کشید) ← ۲ جزئی مفعولی / او دم در کشید ( سکوت کرد ) ← ۲ جزئی
- برکشید : او خود را برکشید . ( ترقی داد) ← ۳ جزئی مفعولی
- اوسطل را از چاه برکشید. ( بیرون کشید ) ←۳ جزئی مفعولی
- فرو کشید : او را از بالای دیوار فروکشید . ←۳ جزئی مفعولی
ماندن :
- ماند : فاطمه در خانه ماند . ← ۲ جزئی
- فروماند : ماه از جمال محمد( ص ) فروماند . ( متحیر شد ) ←۳ جزئی متممی
- درماند : خسرو از جواب دادن درماند . (عاجز شد) ← ۳ جزئی متممی
- بازماند : او از ادامه راه باز ماند . ( خسته شد ، عقب افتاد ، عقب ماند ) ←۳ جزئی متممی
خواستن :
- خواست : علی از من کتاب خواست . ←۳ جزئی مفعولی
- درخواست و باز خواست : در زبان معیار به صورت فعل پیشوندی کاربرد ندارد و معمولاً در معنی مصدری به کار می رود . درخواست او مثل درخواست او منطقی نبود .
۳- استجاری ( اجاره ای ) احسنت مسح
۴ – تکلیف دانش آموزان است .
خود آزمایی درس هشتم (زندگی نامه نویسی) ، ص ۶۳
۱- تکلیف دانش آموزان است .
۲- بیان غیر مستقیم به شیوه ی داستانی یا رمان گونه بااستفاده از گونه ی ادبی
۳- چون بن مضارع همه ی این فعل ها یک تکواژ آزاد است .
آموختن : آموز/ آویختن : آویز/ افزودن : افزا/ آلودن : آلا/ بخشیدن : بخش / پرداختن : پرداز / پیوستن : پیوند / سپردن : الف )سپر : طی کردن ، ب )سپار: سفارش کردن / فروختن : فروش / گفتن : گو / دویدن : دو
فعالیت درس نهم (جمله ی ساده واجزای آن ) ص ۶۷
من این مطلب را از او آموختم . ( یاد گرفتم) ←۴ جزئی مفعولی متممی
آموختن من این مطلب را به او آموختم . (یاد دادم ) ← ۴ جزئی مفعولی متممی
من مطلب را آموختم .( درک کرد) ← ۳ جزئی مفعولی
گرفتن :
دوجزئی سه جزئی چهار جزئی
خورشید گرفت ( تاریک شد ) آب همه جارا گرفت ( احاطه کرد) طفل دستش را به دیوار
قسمت دوم پاسخ خودآزمایی های درس زبان فارسی (3) رشته های ریاضی فیزیک و علوم تجربی
خود آزمايي درس یازدهم (بازگرداني و بازنويسي)
1- الف) اگر تو هوشمندي به معني توجه كن زيرا كه ظاهر و لفظ به جاي نمي ماند بلكه معني حقايق معنوي پايدار است
ب) من از روييدن خار بر سر ديوار دانستم كه ناكس با اين بالانشيني ها ( مقام ها ) كس نمي گردد.
مصراع دوم : كه ناكس كس نمي گردد بدين بالانشيني ها
1 4 5 6 2 3
پ) اگر همواره خواستار موفقيت هستي راه و رسم بردباري را از مورچه بياموز.
ت) دوباره پلك دلم مي پرد اين ، نشانه چيست ؟ شنيده ام كه اين نشانه ي آمدن كسي به مهماني است .
مصراع دوم : شنيده ام كه مي آيد كسي به مهماني
1 2 6 3 4 5
فعاليت 1 درس دوازدهم (نظام معنايي زبان )
سعيد كتاب را برد .(حمل كرد) سعيد مسابقه را برد .(برنده شد)
سعيد خوابش برد .(بيهوش شد) سعيد آبرويش را برد .
فعاليت 2،
تفاوت دومصراع
1. معني بيت: بيت اول وقتي ازخدا شدي(به خدا روي آوردي)همه چيز ازآن تو خواهد شد ( همه چيز به تو روي
مي آورد). بيت دوم وقتي ازخدا برگشتي(روي برگرداندي )همه چيزازتو برمي گردد و به تو پشت مي كند.
2. معني : فعل گشتن درمصراع اول به معني شدن (روي آوردن ) است و در مصراع دوم برگشتن (روي برگرداندن ، دور و جداشدن ) است .
3. آهنگ : در مصراع اول آهنگ، افتان و در مصراع دوم، خيزان است .
4. درنگ : درمصراع اول بين«چيز» و« از» درنگ لازم نيست ولي درمصراع دوم بين «چيز»و «از» درنگ لازم است .
5. تكيه : در مصراع اول تكيه ي فعل «گشت » بر هجاي اول (گشتي) و درمصراع دوم تكيه بر هجاي دوم «تي» است . و در مصرع دوم فعل « گشت » بايد با كشش خوانده شود .
فعاليت 3 ،
|
|
قديم |
جديد |
|
|
|
دستور[1] |
وزير، فرمان ، اجازه |
دستور زبان فارسي (فرمان ) |
ب |
تحول معنايي |
|
ركاب |
حلقه مانندي فلزي كه دردو طرف زين مركوب آويزند و به هنگام سوار شدن پا را در آن كنند . |
قسمتي از ماشين كه براي سوار شدن بر آن پا مي گذارند ، ركاب دوچرخه |
ت |
با حفظ معني قديم معني جديد پذيرفته است |
|
تماشا |
راه رفتن |
نظاره كردن ، گردش كردن |
ب |
تحول معنايي |
|
كثيف |
متراكم ، داراي جرم |
آلوده و ناپاك |
ب |
تحول معنايي |
|
رعنا |
دراز و احمق ، ابله ، خود پسند |
زيبا و خوش اندام |
ب |
تحول معنايي |
|
ديوار |
جداري دراطراف خانه وزمين |
جداري در اطراف خانه وزمين |
پ |
معني يكسان است |
|
سفينه |
كشتي |
فضا پيما |
ب |
تحول معنايي |
|
قوس |
كمان |
خط خميده |
ب |
تحول معنايي |
|
كرسي |
تخت حكومت ، مركز حكومت |
چهار پايه كه آتش زيرآن مي گذارند ولحاف روي آن قرا مي دهند، صندلي |
ب |
تحول معنايي |
|
سپر |
ابزار جنگي |
سپر ماشين |
ت |
با حفظ معني قديم معني جديد پذيرفته است |
|
زين2 |
زين اسب ، ابزار جنگي |
(زين دوچرخه ، زين اسب ) |
ت |
با حفظ معني قديم معني جديد پذيرفته است |
|
دستار |
سربند ، دستمال |
ـــــــــــــــــــــ |
الف |
کاربرد ندارد |
|
جامه |
لباس ، پارچه ، بستر و فرش |
لباس |
پ |
معني يكسان است |
خود آزمايي درس دوازدهم
1- نزاجا: نيروي زميني ارتش جمهوري اسلامي ايران
نهاجا: نيروي هوايي ارتش جمهوري اسلامي ايران
اتكا: اتحاديه تعاوني هاي كاركنان ارتش یا اداره تداركات كاركنان ارتش
هما: هواپيماي ملي ايران
2- پوش : پوشه ، پوشش، پوشاك ،كف پوش ، روپوش نوش : نوشابه ، خوش نوش ، نوشين / كوش: كوشش ، كوشا ، سخت كوش
3-
|
لغت |
قديم |
جديد |
|
شوخ |
چرك |
مزاح |
|
سوگند |
گوگرد ، سودسوز آور |
قسم |
|
حوصله |
چينه دان |
صبر |
|
پيكان |
نوك تيزِ فلزي تير |
نوعي ماشين |
|
سياست |
تنبيه |
سياست |
4- خوي : عرق / انگبين : عسل / بابزن : سيخ كباب / پزوپزن : غربال / درزي : خياط / چخيدن : ستيزه كردن
5- هوش بري ، يادمان ، گفتمان ، كالبدشناسي ، تورم ، يارانه ، رايانه ، آسيب شناسي ، بسامد
6- سكّو، ملّاي روم ، معلّم، ابهت ، دكّان ، جادّه ، ضالّه ، خاصّيت
درس سیزدهم (گروه اسمي ) فعاليت 1
1- صفت اشاره : اين درخت بلند است آن كتاب را بردار.
2- صفت پرسشي: كدام كتاب را بردي ؟ چه ساعتي به خانه مي آيي؟
3- صفت مبهم : هيچ انساني بي نياز از فرهنگ نيست همه چيز را خدا آفريده است .
4- صفت شمارشي اصلي : دو كتاب از قفسه برداشتم . سه قلم خريدم .
5- صفت شمارشي(ترتيبي) : كتاب فيزيك دردومين رديف است . به سومين كلاس برويد .
6- صفت تعجبي : چه باغ زيبايي! عجب دانش آموزپرتلاشي !
7- صفت عالي: بزرگترين اثر حماسي ايران ، شاهنامه فردوسي است .
8- شاخص: سيد محمد حسين بهجت متخلص به شهريار است . آقامحمد به خانه رفت .
فعاليت 2
خود شما داناي راز استقبال باشكوه وابسته پيشين افزودن شكر
خود آزمايي درس سیزدهم ،
1- حر، قرن ، دليل ، فرقه ، تحفه ، مصيبت، نابغه
2- مجانين/ طلاب،كبار، وكلا، اوصيا،( امروز واژه «طلبه» در معني مفرد به كار مي رود و جمع آن «طلاب» است )
3- خواهر :
1- شاخص : خواهر احمدي امروز غايب است .
2- هسته گروه اسمي : زينب خواهر زهرا آمد.
كدخدا :
1- شاخص: كدخدا صفر، به روستا برگشت .
2- هسته گروه علمي : او كدخداي روستاي علي آباد است .
4- باغْبان مْستمُند اُستوار دودْمان يادْگار
باغٍبان مْستَمُند اُستوار دودِمان يادِگار
5- معطوف: عطار ، شاعر و عارف معروف قرن هفتم است .
بدل : كيومرث صابري ، طنزپردازمعاصر ،مدير هفته نامه گل آقا بود .
تكرار: من او را ديدم او را .
خود آزمايي درس چهاردهم ( آشنايي با نوشته هاي ادبي )
1- تكليف دانش آموزان است .
2- تكليف دانش آموزان است .
3- جيغ زنان رد كرد پنهان زل زد
حركت مي كرد مي ماليد توي سريع
فعاليت 1 ، درس پانزدهم (گروه اسمي (2) )
كفش : جفت ، لنگه
جوراب : جفت ، دوجين
تخم مرغ : عدد، شانه ، كارتن ، كيلو ، تا
نخود و لوبيا : كيلو ، من ، تن
كاغذ: ورق ، برگ ، بند
كتاب : جلد ، تا ، نسخه
فعاليت 2،
نقش هاي اصلي
1- نهاد: غلامحسين يوسفي ، در مشهد ولادت يافت .
2- مفعول : الب ارسلان ، امپراتور روم را اسير كرد .
3- متمم فعل : علي (ع) با دشمنان دين جنگيد.
4- مسند: چشمه روشن ، كتابي ارزشمند است .
نقش هاي تبعي
1- معطوف : سعدي ، كتاب گلستان و بوستان رانوشت.
2- تكرار: احد به خانه رفت به خانه .
3- بدل : سعدي ، مؤلّف گلستان ، در قرن 7 مي زيست .
نقش هاي وابسته
1-شاخص: دكتر غلامحسين يوسفي ، مؤلّف كتاب ارزشمند «ديداري با اهل قلم » است .
2- صفت : دهخدا ، نويسنده و دانشمند معروف قرن چهاردهم است .
3-مضاف اليه : مادر خشايارشاه ، دختر كوروش بود .
4-متمم اسم : او در نقاشي مهارت دارد .
5 - قيدمسند : پدرش بسيار به داستان علاقه مند بود .
نقش هاي وابسته ي وابسته:
1- صفت صفت : لباس او سبز روشن است .
2- مضاف اليه مضاف اليه : پاكستان از كشورهاي همسايه ايران است .
3- مميز: دوجلد كتاب خريدم .
4- قيد صفت : خسرو آوازي بسيار خوش داشت .
5- صفت مضاف اليه : شاخه ي اين درخت بسيار بلند است .
فعاليت 3 ،
1- زهرا به اين درس خيلي علاقه دارد. ← علاقه به اين درس
2- او به كتابش نياز دارد . ←نياز به كتابش
3- او در نقاشي مهارت دارد . ←مهارت در نقاشي
4- او بر اعصابش تسلط دارد .← تسلط بر اعصاب
5- خبرنگار با رئيس مجلس مصاحبه كرد .← مصاحبه با رئيس مجلس
6- رستم با اسفنديار دشمني نداشت .← دشمني با اسفنديار
7- از دروغگو نفرت دارم .← نفرت از دروغگو
* متمم اسم ، بعضي مواقع پيش از اسم خود و بعضي مواقع بعد از آن مي آيد، ولي در نثر معيار امروز اغلب متمم هاي اسم ، پيش از اسم خود قرار مي گيرند، مانند مثالهاي بالا.
بحث درباره ادبيات خوب است / يكي از بزرگان گفت …( متمم اسم بعداز خود واقع شده است )
خود آزمايي درس پانزدهم
1 1- امروز، مركز توزيع كتاب ، بسته است . 1- مركز توزيع كاغذ ، در بازار است .
2- غرفه هاي نمايشگاه كتاب ، CD مي فروشد . 2- كارخانه ي توليد كاغذ،دركجاست ؟
كتاب 3- رنگ كاغذ كتاب، مناسب نيست . كاغذ 3- ماشين حمل كاغذ ، به شيراز آمد.
4- ديوار نمايشگاه كتاب ، به رنگ سفيد بود . 4- پيشنهاد خريد كاغذ را به او دادم .
5- اندازه كاغذ اين كتاب ، بسيار كوچك است .
6- تصويرهاي صفحه ي كتاب ، زيبا است .
2- قانون نانوشته دستگاه قضايي كرسي استادي ادبيات
صفت مفعولي صفت نسبي مضاف اليه مضاف اليه
ديوار بلند باغ شش دستگاه دوربين فيلم برداري نو
مضاف اليه صفت شمارشي ممیز هسته مضاف اليه صفت بياني
3- خَرمن ، خٍرمن / مُداد ، مٍداد / نَماد ، نُماد / كٍرامت ، كَرامت
4- تكليف دانش آموزان است .
5- افتخار به دوستي با دانايان ، افتخار واقعي است .
نهاد متمم اسم (نهاد) متمم متمم مسند صفت فعل
خود آزمايي درس شانزدهم
1- تكليف دانش آموزان است .
2- تكليف دانش آموزان است .
3- غٍره مشو ،متَمِم فعل ، مصاحٍب خوب ، مُصوُت كوتاه ، مضافٌ اِليه
فعاليت 1
اسم ساده مثل فعل ساده گسترش پذير ست . مثل گل سرخ ← گل هاي سرخ ولي در اسم غير ساده مثل فعل غير ساده ،گسترش پذير نيست و نمي توان در ميان اجزاي تشكيل دهنده ي آن هيچ تكواژي قرار داد . مثل : خوش نويس ، كتاب خانه ← خوش نويس ها ، اين خوش نويس ها ، خوش نويس ممتاز و نمي توان گفت ← خوش ها نويس ، خوش اين نويس ، خوش كدام نويس ها ، خوش ممتاز نويس .
فعاليت 2
مادر شوهر ، كرايه تاكسي ، آب پرتقال ، خيار شور، زن دايي ، پسر عمو، چلوخورشت
خودآزمايي درس هفدهم
1- *كلمات مركبي كه جاي هسته و وابسته عوض شده است :
گل خانه ← خانه گل پيرزن ← زن پير پيرمرد← مرد پير دل درد ← درد دل گلاب← آب گل جوانمرد← مرد جوان كارنامه← نامه كار دانشسرا← سراي دانش سيلاب←آب سيل كارخانه←خانه كار
*كلمات مركبي كه جاي هسته و وابسته عوض نشده است فقط نقش نماي اضافه از بين رفته است :
آلو بخارا ← آلوي بخارا صورت حساب ← صورتِ حساب چوب لباس ← چوبِ لباس
قد بلند ← قدِ بلند صاحب خانه ← صاحبِ خانه ليموعماني ← ليموي عماني جا مدادي ← جاي مداد زير دستي← زيرِ دستي
2- الف )
- كتاب فروش← كسي كه كتاب را مي فروشد .
- دانشجو← كسي كه دانش را مي جويد .
- دانش آموز← كسي كه دانش را مي آموزد .
- دادخواه ← كسي كه داد را مي خواهد .
- جنگجو ← كسي كه جنگ را مي جويد .
- دل شكن ← كسي كه دل را مي شكند .
- دل ربا ← كس كه دل را مي ربايد.
- حق گو← كسي كه حق را مي گويد .
ب )
- سيه دل ← كسي كه دل سيه دارد .
- سفيد بخت ← كسي كه بخت سفيد دارد .
- شادكام ← كسي كه كام شاد دارد .
- نكونام ← كسي كه نام نيكو دارد .
- زيبا رو← كسي كه روي زيبا دارد .
- خوش نيت ← كسي كه نيت خوش دارد .
- كند ذهن ← كسي كه ذهن كند دارد.
- كج خلق ← كسي كه خلق كج دارد.
3- تكليف دانش آموزان است .
خود آزمايي درس هجدهم
1- نشان دار : دارالحكومه ، دارالتوليه ، بين المللي ، من البدو الي الختم، لغايت ، عظيم الجثه ، قليل البضاعه ، مسلوب الاراده
بي نشان : سخاوت
2- هر دو دخيل، نشانه دار ، عربي و قيدند.
مع الوصف (با اين همه ، با آن كه ، با اين كه ، با اين وصف ) براي توصيف به كار مي رود .
مع الاسف (با تأسف، دردا، دريغ) به هنگام تأسف و پشيماني به كار مي رود .
3- گزينه د ، زيرا قابليت ها وامكاناتي از گذشته در زبان داريم كه بايد حداكثر استفاده را از آن ببريم و گنجينه ي واژگاني را غني سازيم .
از طرف ديگر «بسياركم» فارسي است و كاربرد آن بهتر است .
«به ندرت » نيمي عربي ونيمي فارسي است و كاربرد آن غلط نيست .
«ندرتاً» عربي نشانه دار است . در حد اعتدال مي توان از آن استفاده كرد.
خود آزمايي درس نوزدهم
1- تكليف دانش آموزان است .
2- تكليف دانش آموزان است .
3- تكليف دانش آموزان است .
4- مشتق : گلزار ، گلدان ، گلستان
ساده : گلشن (چون «شن» زايا نيست )
مركب : گلنار ، گلاب ، گل ساز ، گلاب پاش ، گل شهر ، گلدار، گل پوش ، گل بوته
مشتق مركب : گل دوزي
تركيب اضافي : ساقه ي گل ، بوته ي گل
تركيب وصفي : گل زيبا
خود آزمايي درس بيستم
افشانه← افشان (بن مضارع) + ه (پسوند) ← اسم مشتق نمودار ← نمود(بن ماضي) + ار(پسوند) ←اسم مشتق
كارانه ← كار(اسم)+انه(پسوند) ← اسم مشتق بيچاره ← بي(پيشوند) + چاره(اسم) ← اسم مشتق سبزه زار ← سبز(صفت)+ ه( پسوند)+ زار(پسوند) ← اسم مشتق
سيمينه ← سيم( اسم) + ينه (پسوند) ← صفت مشتق
1- باادب :
پيشوند:او دختر با ادبي است .
حرف اضافه :او با ادب و علم ، همه را شيفته ي خود كرد .
بي نام :
پيشوند:آن ها سربازان بي نام ونشان بودند .
حرف اضافه :شروع هر كار بي نام خدا ( ناحق است ) . پسنديده نيست .
بي كار :
پيشوند: جوانان بي كار زودتر گمراه مي شوند .
حرف اضافه : بيكاروفعاليت امكان اداره امور زندگي نيست .
باهنر:
پيشوند: او هم ، باهنر و هم تحصيل كرده است .
حرف اضافه : او باهنر خود به جامعه خدمت مي كند .
3-
q خشم + گين ← خشمگين سهم + گين ← سهمگين
q گوش + ه ← گوشه لب + ه ← لبه چشم + ه← چشمه دهان + ه← دهانه تيغ +ه← تيغه
q نا+ بينا← نابينا نا + شنوا ← ناشنوا نا+ دان ← نادان
4-
مان : سازمان ،گفتمان ، يادمان ، ساختمان
كده : دانشكده ، دهكده ، هنركده ، ميكده
ناك : دردناك ، سوزناك ، سهمناك ، وحشتناك
سار: چشمه سار ، كوهسار، شاخسار
وش : پريوش ، مهوش
ديس : طاقديس ، تنديس ، گلديس
5 – پنج كلمه مثال بزنيد كه فرآيند واجي كاهش در آن ها صورت گرفته باشد : دسبند ، ماست بند ، پستچي ، امضا شيرافكن ( شيرفكن )
خود آزمايي درس بيست و یکم
1- ايجاد ارتباط(براي انتقال پيام) : من درس خوانده ام / فردا مدرسـه تعطيل است / دوست شما فردا از مسافرت مي آيد / صبح بخير / كمك مي خواهيد /
محمل انديشه : سنگ فاقد روح است / روح يك پديده الهي است و اثبات آن تنها به ياري وحي ممكن است .
حديث نفس : (خطاب به خود) بايد امشب بروم / نبايد بترسم / بايد عجله كنم /
آفرينش ادبي : شكوفه ي دل با نسيم محبت ، گريبان چاك مي كند / هرچه نيايد دلبستگي را نشايد (هر جمله ادبي يك آفرينش ادبي ايجاد مي كند)
گويند روي سرخ تو سعدي كه زردكرد اكسير عشق برمسم افتاد و زر شد
2- ايجاد ارتباط ، زيرا برقراري هرگونه مناسبات اجتماعي ، انتقال پيام ،ايجاد ارتباط، هم حسي، هم دلي و هم زباني با ديگران در مسائل اجتماعي از طريق ارتباط كلامي صورت مي گيرد.
يا زيرا زبان يك پديده قانون مند اجتماعي است كه براي اطلاع رساني ، ايجاد هم حسي ، هم زباني و هم دلي به كار مي رود
3- انسان تنها موجودي است كه فكر مي كند و سخن مي گويد و از اين طريق معلوم مي شود بين فكر وزبان ارتباط عميقي وجود دارد. زبان «تكيه گاه انديشه »است يعني به خاطر وجود زبان است كه انسان قادر به انديشيدن است اگر انسان از زبان بي بهره بود نه مي توانست تفكر كند ونه مي توانست علمي به دست آورد و نه مي توانست علم خود را به ديگران منتقل كند . اغراق نيست اگر گفته شود بدون زبان حيات انسان بر روي زمين ناممكن بوده است .
4- گ: ستارگان ، بندگان ، بچگي ، بچگانه همزه: خانه اي ، نكته اي
ج: سبزيجات ، ميوه جات و: ابروان ، آهوان ، زانوان
ك: نياكان ، پلكان د: بدين ( به اين )، بدان (به آن )
هـ : بهش ( بـِ ـِـ ش)
خودآزمايي درس بيست و دوم
1- تكليف دانش آموزان است .
2- تكليف دانش آموزان است .
3- اشكم = شكم / گنبز= گنبد/ رُمبيدن = خراب شدن / الشتي = لاغر ـ زشت / پرچل = كثيف /
4- الف ) روي آوردن به ادبيات معاصر از اوايل دوره ي مشروطه آغاز شد.
ب) تم هنگام بازگشت به كلبه و طي ساعات كار همواره براي دل جوي كردن از ضعفا ونوميدان و تسلا بخشيدن به آن ها وسيله اي مي يافت .
پ) حساب اسفنديار از حساب گشتاسب جداست . جدا از حساب گشتاسب است .
ت) گذشتن از سرآن همه دوستي ها آسان نيست .
ث) او به طبيعت نگريست .
ج) دانش آموزان از امكانات تحصيلي خود استفاده مي كنند.← استفاده از امكانات
چ) به مدير مدرسه مراجعه كردم .
ح) نگاهش لبريز از محبت است .
خ) او از دشمن مي ترسيد. ( متمم فعل )
د) اين سخنان را از زهرا شنيدم . ( متمم فعل )
ساختمان واژه 3
فعاليت درس بيست و چهارم
1- بن ماضي وند+ بن ماضي:داد و ستد، زدو خورد، نشست و برخاست ، ديدو بازديد، رفت و آمد، گفت و شنيد
2- بن مضارع + وند+ بن مضارع: گيرو دار ، پرس و جو ، خواب وخور
3- بن ماضي + وند + بن مضارع : پخت وپز، زدو بند، گفت و گو، خريد و فروش
فعاليت 2
قيد: سراسر، سرتا پا، دوشادوش ، دست به دست ، قدم به قدم، برابر
اسم : تخت خواب ، رخت خواب
قيد – صفت : گوش به زنگ ، دست به عصا، روبه رو، قلم به دست ، مالامال
اسم – قيد : شانه به سر اسم :مرگ و مير ، كشت وكشتار، آموزش و پرورش صفت : رنگ به رنگ
فعاليت 3
براي شناخت نوع كلمه بايد به كاربرد واژه در جمله توجه كنيد .
ناهماهنگي ← اسم ناراحتي← اسم بي نظمي← اسم ناشكيبا← صفت – قيد نايافتني ← صفت نخواندني← صفت نسنجيده ← صفت – قيد بي ادبي← اسم هماوازي ← اسم كشتارگاه ← اسم ناشكري ← اسم دانشگاه ← اسم
بي مسئوليتي ← اسم همكاري← اسم ناشنوايي← اسم ستايشگري← اسم توانگري← اسم نابينايي← اسم ناخوانا← صفت – قيد همرهي← اسم
خود آزمايي درس بيست و چهارم
1-
|
واژه |
تجزيه نخست |
تجزيه دوم |
تجزيه سوم |
|
ناشكري |
ناشكر + ي |
نا + شكر |
|
|
نامردمي |
نا+مردمي |
مردم + ي |
|
|
كشتارگاه |
كشتار+ گاه |
كشت + ار |
|
|
بي سروساماني |
بي سروسامان + ي |
بي + سرو سامان |
سر+ و + سامان |
|
هم دردي |
هم درد+ ي |
هم + درد |
|
|
سنجيده |
ن + سنجيده |
سنجيد + ه |
سنج + يد |
|
هنر آموزي |
هنر آموز + ي |
هنر + آموز |
|
|
همكاري |
همكار + ي |
هم + كار |
|
|
پروار بندي |
پرواربند + ي |
پروار+ بند |
|
|
دل بستگي |
دل بسته + گي |
دل + بسته |
بست + ه |
|
ده توماني |
ده تومان + ي |
ده + تومان |
|
|
دل دادگان |
دل داده + گان |
دل + داده |
داد + ه |
|
دانشجويان |
دانشجو + يان |
دانش + جو |
دان + ش |
2-
|
واژه |
تكواژ |
صامت ها |
تعدا د واج |
|
ناشكري |
نا + شكر+ ي |
نـ ،ا، شـ ، ـُـ ، كـ ، ر، ي |
7 |
|
كشتارگاه |
كشت + ار + گاه |
ك ، ـُـ ، ش ،تـ ، ا، ر، گـ ،ا، ه |
9 |
|
نامردمي |
نا + مردم + ي |
ن ،ا، مـ ،ـَـ ،ر ،د، ـُـ ،مـ ،ي |
9 |
|
بي سروساماني |
بي + سر+و+ سامان + ي |
ب ،ي، س، ـَـ ، ر، و، س ،ا، م، ا ،ن، ي |
12 |
|
هم دردي |
هم + درد+ ي |
هـ ،ـَـ ،م، د ،ـَـ ، ر، د، ي |
8 |
3- تكليف دانش آموزان است .
[1] -از اين نظر كه معني قديم خود را از دست داده (اجازه و وزير) و معني جديد( دستور زبان) پذيرفته است ، تحول معنايي«ب» يافته است . و از نظر اين كه هم در قديم و هم درجديد به معناي «فرمان» است مي تواند جزء گروه «ت» هم به حساب آيد ولي صحيح تر همان «ب » تحول معنايي است .
2 – زين : در معناي «ابزار جنگي » معناي خود را از دست داده است و معني جديد پذيرفته است جزء«ب» مي شود .